تبليغاتX
بانو با سگ ملوس

بانو با سگ ملوس

یادداشتهای فرشته توانگر

یه خالکوبی روی بازوی راستش بود . تازه متوجه اون شده بودم . اما نتونستم همه ی نقش رو ببینم. نصفش زیر آستینش رفته بود ، نصف یه دایره. یه دایره ی آبی. انگار می خواست ثابت کند که به دسته و گروه خاصی تعلق داره ، انگار می خواست بگه اینم یه نوع شخصیته   یه نوع هویت.

هیچ زنی دور و برم نبود فقط خودم بودم با یه عده مرد ، توی کارگاه یه قنادی. دو تا پسر جوون حدود بیست سال ، یکیشون داشت با برس روی رولتها شکلات می مالید و یکی دیگه داشت خامه ی توی پاتیل رو با دستگاه می زد . صدای تالاق تولوق دستگاه اینقدر یواش بود که به زحمت شنیده می شد. یه مرد ریز نقش حدود 47 یا 48 سال مشغول آشپزی برای گروه بود. با اینکه تنها ، دومین روزی بود که به اینجا می اومدم برام خیلی آشنا بود . انگار از بچگی اینجا رو دیده بودم و دقیقا می دونستم که کجا این صحنه رو دیدم:  توی فیلمهای تلوزیون . یه محیط مردونه ی گرفته شبیه یه سلول زندان در آمریکا ، ایران یا هر جای دیگه . به همه ی هنرمندایی که این تصویر رو در ذهنم حک کردند باید تبریک گفت چون خیلی با امانت عمل کرده اند. اما تنها تفاوت در این بود که توی فیلمها مردها خیلی باهم حرف می زنند و حرفها شون هم خشن و پر از بد و بیراه است اما اینجا اصلا کسی حرف نمی زد و هر کی مشغول کار خودش بود. مطمئن بود م این به خاطر من که یه تازه وارد  اون هم از نوع مو نثش بودم ، نبود. مردها واقعا موجودات کم حرفی هستند ،اگر چه  خیلی راحت می شه با اونا ارتباط برقرار کرد.

یه هو متوجه شدم اشتباهی روی لایه کیکی خامه مالیدم که نباید. یه نگاه به اوستام که با همون دست خالکوبی شده اش کنارم ایستاده بود انداختم . با چشمای ورم کرده بهم زل زد. به شوخی گفت اگه درست کار نکنم ممکنه کتک بخورم. موشک که نمی خوام هوا کنم ، فقط باید روی کیک خامه بمالم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت   توسط فرشته توانگر  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin