زنان متاهل
دوستان متاهلم را دوست دارم؛ خیلی بیش از آنکه خیال می کنند. به کمک همنشینی با آنها به درکی رسیدم که شاید همین دوستی می توانست آن را برایم میسر کند. دلم نمی خواهد اگر احیانن به اینجا نگاه کنند و مطلب حاضر را بخوانند دچار رنجش شوند. هر دوره ای از زندگی درس ها و تجربه هایی دارد که هر انسان حساسی را به هیجان وا می دارد. اما این به آن معنا نیست که تجربه های تلخ دوستان متاهل من باعث نوشتن این سطور اندک در اینجا شده. بلکه اطلاعات موجود و در دسترس مربوط به آن سو که جانب جنس مخالف هم هست ، نظرم را متوجه هر چه بیشتر این موضوع کرده که زندگی زناشویی اگر کورکورانه و تابع بندهای کوته بینانه ی فردی و اجتماعی باشد چه جهنمی را می تواند جلوی روی هر دو طرف بخصوص زن ها قرار دهد.
زنان متاهل آدمهای عجیب و غریبی هستند . ظاهرن هیچ چیز زندگی شان غیرعادی نیست. حال آنکه از بیرون برعکس به نظر می رسد. آنان گاهی غمگینند و غالبن خودشان نیستند. بعد از گذشت مدتی حس می کنند سرشان کلاه رفته. وابستگی شان به مرد در دوران جوانی که مثل وابستگی یک معتاد به مواد مخدر است، حدود چهل سالگی به بعد، کمرنگ می شود و زنجیرهایی که یکی یکی به پایشان بسته شده بود، و خیال می کردند کار دیگری بوده، رفته رفته باز می شود . اگرچه این گشایش، معمولن گره از کارشان باز نمی کند.
زنان شوهردار جدی و گیج و پرمشغله اند. زیاد نمی خندند، در مهمانی ها و جلسات زودتر از بقیه رفع زحمت می کنند. هرگز وقت چندانی ندارند. روی قول و قرارهایشان نمی شود حساب کرد. فکر می کنند دنیا تا ابد ادامه دارد. با اینکه جدی هستند، خیلی کم به مرگ فکر می کنند. چون چیزهای مهمتری هست که به آن بیندیشند. چیزهایی مثل آینده ی بچه هایشان ، پیشرفت شغلی شوهرشان. خرید یک دستگاه تلوزیون 42 اینچ یا مبلمان جدید. آنان بیش از مجردها به جزئیات اهمیت می دهند.
مجردها ، گاهی در عالم هپروت به کره ی ماه می روند اما متاهل ها سفت و سخت به زمین چسبیده اند. مردم در جوانی، اغلب، به دور دست چشم دوخته اند، در میانسالی به زمان حال می چسبند به اینکه چه بخورند و چطور خرج کنند، در حساب بانکی شان چقدر پس انداز دارند و با چه کسی معاشرت کنند و با چه کسی نکنند. در حالی که جوانان به جای زندگی در زمان حال، برای آینده نقشه می کشند و برعکس میانسالان به چگونگی امور اهمیت نمی دهند و بیشتر در بند چیستی زندگی هستند. آدم ها از کل به جزء می رسند. زنان متاهل به طرز بیمار گونه ای به جزئیات وصله شده اند
مدام خسته اند، شکایت می کنند، غر می زنند. به چیزهایی اهمیت می دهند که برای خیلی ها مهم نیست. در عوض دیگران هم نمی دانند که شاید مسائل مخاطبشان مهم ترین مسائل دنیا باشد: مراقبت از بچه ، دغدغه ی تسلیم یا عدم تسلیم در برابر حضور پیچیده ی یک مرد. خوب و سربلند ظاهر شدن در مقابل فامیل ها و دوستان دور و نزدیک و خلاصه به عهده گرفتن یک زندگی دسته جمعی.
کانادا جای تو نیست