چند روز پيش با يكي از دوستان داشتيم در مورد
موسيقي حرف مي زديم. گفت مي خواهد يك گيتار بخرد. گفتم چرا پيانو يا ويلن نه. اگر
چه گيتار هم خيلي خوب است. گفت از ويلن خوشش نمي آيد اما پيانو خيلي سخت است چون
در آن واحد مغز بايد هواي چندين جا را داشته باشد. كنجكاو شدم. بهش گفتم اگر من
بخواهم بروم سراغ موسيقي پيانو را ترجيح مي دهم. فكر كرديم پيانو بايد گران باشد.
بعدش يادم آمد آن موقع ها كه خودم به
عنوان هنرجوي داستان نويسي به فرهنگسرا مي
رفتم و اين مال اوايل دهه ي شصت بود در آنجا انواع و اقسام كلاسهاي موسيقي بود.
هر وقت از پله هاي آنجا بالا مي رفتم صداي ويلن يا پيانو ي يك هنرجوي ناشي بلند
بود.يادم مي آيد چند بار خودم وارد يكي از كلاسهاي خالي شدم ، پيانوي بيكار گوشه
اي گذاشته شده بود. الكي ،انگشتان را روي كليدها مي كشيدم. صدايش كه در مي آمد ،
مي زدم به چاك....
تا همين چند ماه پيش در يك فرهنگسراي معروف به
عنوان مربي كار مي كردم. چيزي به غير از داستان نويسي. به همه جايش سرك كشيده
بودم. ديگر شبيه خانه ام شده بود. حقوقم به قدري ناچيز بود كه رويم نمي شد به كسي بگويم چقدر مي گيرم. وقتي
دوستان يا فاميل مي پرسيدند چند در مي آورم ، در حالي كه مي ناليدم و غر مي زدم ،
به دروغ دو برابرش را اعلام مي كردم. ليست رشته هايي را كه در آنجا ارائه مي دهند
از حفظ بودم. گلدوزي،خياطي ،آشپزي،جعبه سازي،زبان انگليسي در حد مدرسه و....
حالا، از موسيقي به هيچ وجه خبري نيست. نه پيانويي وجود دارد نه ويلوني نه گيتاري. نه كلاس خطي نه كلاس داستان نويسي براي بزرگسالان در
حدي كه من در آن زمان مي رفتم. وقتي از مسئول فرهنگسرا مي پرسيدم اين همه مربي با
اين حقوق كم به چه دلخوشي مي آيند مي گفت" مي خواهند سرگرم شوند"
.
مسلمن با اين وضع چيزهايي هم كه در اينجا آموزش داده مي شود در حد حرفه اي نيست.
يعني شاگردان و مربيان ، همه براي سرگرمي به اينجا مي آيند ! از طرفي كاملن هم
زنانه شده اند. قديم در آنجا هم پسرها را مي ديديم هم دخترها را. اما امروز همه جا
حمام زنانه است. هر چيزي هم كه انگار مربوط به زنهاست اصلن جدي نيست. نمي دانم اين
زنها چرا اين قدر احتياج به سرگرم شدن آن هم با چيزهايي پيش پا افتاده اي مثل كلاس
خياطي و گلدوزي و زبان دارند ؟ جالب اينجاست كه يكي از دوستانم كه به چند پارتي
شبانه ي دخترها و پسرهاي بالاي شهر تهران رفته بود گزارش داد كه در اين پارتي ها
بيشتر دخترها شركت مي كنند. يعني از هر بيست نفر چهار يا پنج نفر پسرند و بقيه
دختر! طفلكي دخترها.... طفلكي فرهنگسراها.... طفلكي اين جامعه ي بيمار و فقير....