کتابهای مورد علاقه ی من در سال هشتاد و هشت
این پیشنهاد و تشویق رضا شکرالهی است که بهترین سه کتاب ایرانی ای را که وبلاگ نویس ها در سال هشتاد و هشت خوانده اند معرفی کنند.به گمانم این پیشنهاد یکی از بهترین راهها برای معرفی و هر چه بیشتر خواندن کتابهای مظلوم داستانی باشد.
اما در اینجا من می خواهم پنج کتاب مورد علاقه ام را معرفی کنم. آن هم به این دلیل ساده که نمی توانستم از دو کتاب دیگر چشم پوشی کنم. البته ناگفته نماند که کتابهای دیگری هم در این مدت به چاپ رسیده اند که به دست من نرسیده اند و یا فقط اسمی از آنها شنیده ام و یا اصلا توی کتابفروشی ها ندیده ام. از طرفی ، بعضی کتابها هم بعد از خواندن به نظرم خوب نبوده اند ، به همین دلیل در این لیست عنوان نشده اند.
پنج کتاب مورد علاقه ی من در سال هشتادو هشت عبارتند از :
1-برو ولگردی کن رفیق ، نوشته ی مهدی ربی. مهدی ربی در این کتاب هم جذاب است هم درخشان و هم عمیق. بدون شک این انتخاب اول من در میان بسیاری از کتابهای نه تنها سال هشتاد و هشت است که انتخاب دو دهه ی اخیر ادبیات داستانی ایران هم هست.
2- بهار 63، نوشته ی مجتبا پورمحسن. کتابی متفاوت ، صادقانه و تفکر برانگیز. بعد از خواندن این کتاب از اینکه متوجه تفاوت نسل امروز داستان نویسی با نسل دیروز و حتی نسل خودم شدم ، لذت بردم. مثل لذت تشخیص تفاوت بوها و درک فضاها. این کتاب را دوست داشتم .
3- دریا خواهر است ، نوشته ی عباس عبدی. نگاه گاهی صمیمی و گاهی سرد . تصویرهایی که با حرف دل گره خورده اند و از یاد نمی روند. تجریه هایی غنی. تابلوهایی چشم نواز.
۴- تا دوشنبه ی دیگر ، نوشته ی غلامحسین دهقان. داستانهایی که عمیقا داستانند . غلامحسین دهقان ذاتا یک قصه گو است. مهم ترین عنصر در این مجموعه اصیل بودن قصه هاست و اینکه نویسنده اش داستان گویی را خوب بلد است.

پ.ن. راستش پنج کتاب انتخاب کرده بودم اما یکی از نویسندگان محترم امروز صبح بهم اس.ام.اس داد که این بدترین تعریفی است که از کتاب ایشان شنیده است و باید هر چه زودتر جمله را بردارم و بهتر بود در انتخاب کلمات دقت بیشتری می کردم. این عین جمله های ایشان است و من چون جمله های قشنگتری بلد نیستم پیدا کنم بهتر دیدم از خیر کتاب آن نویسنده ی محترم بگذرم. به هر حال انتخابها هم از لحاظ تعداد به شرایط آقای شکرالهی نزدیک تر می شود. چهار کتاب بهتر از پنج کتاب است ُ مگر نه ؟
کانادا جای تو نیست