یادداشتی در باره ی کانادا جای تو نیست

کانادا جای تو نیست ، چندمین کتاب فرشته توانگر است که توسط نشر چشمه در بهار 91 به چاپ رسیده است. کتاب مجموعه ایست از هشت داستان کوتاه که لحن و حضور شخصیت ها بیش از سایر عناصر، از جمله قصه ها و ماجراهای چشمگیرمد نظر نویسنده قرار گرفته است.

به گمان راوی این خطوط، داستان های صاحب مرده ها ، جنگ من ، پشت بام ها و صحرا و گربه ها ، از بهترین های این کار به شمار می روند.داستان صاحب مرده ها روایت دوری و تنهایی مادر و دختری است که مادر از شهرستان به دیدن دختر می آید و یک هفته میهمان او می شود. فقط درزمان بازگشت مادر و جدایی هر دو نفر از هم است که این دلتنگی برای لحظه ای خود نمایی می کند و به سرعت محو می شود.

دختر بعد از رفتن مادر در تنهایی تازه خود که دیگر مانند تنهایی پیش از آمدن مادر نیست، جای خالی او را بهتر درک می کند. نکته ی خوب و مثبت داستان جایی است که حرفی به روشنی از این دوری و دلواپسی گفته نمی شود اما این حس در تمام فضای داستان قابل لمس است.

پشت بام ها و صحرا داستان دختری است که سعی دارد با کامپیوتر و در فضا ی مجازی و از طریق چت برای خود دوستی یا مردی برای آینده اش پیدا کند. داستان به رابطه های بی نتیجه در فضای مجازی می

پردازد . انسان هایی که مخاطبی ندارند در تنهایی و حسرت به سر می برند و تمایل به پیدا کردن رابطه ای تازه دارند تا از تنهایی فرار کنند اما عملن هیچ تلاشی برای ایجاد رابطه ای واقعی و تاثیر گذار از طرف هیچ کدام صورت نمی گیرد.

گربه ها داستان زنی است که طلاق گرفته و بعد از مدتی همسر سابقش را می بیند به ظاهر از اوضاع دگرگون و متفاوت او حیرت می کند اما خود نیز بعد از دیدار دوباره متحول می شود و تصمیم می گیرد گربه هایش را بیرون کند تا زندگی تازه ای را به شکل تازه ای شروع کند.

از نکات مثبت مجموعه می توان به این نکته اشاره کرد که شخصیت ها ، مستقیمن از تنهایی ، دوری ، درد ، بی پولی ، بلاتکلیفی و عدم ثبات رابطه هایشان سخن نمی گویند اما حال و هوا و فضای داستان به راحتی تمام این مضمون ها را به ذهن می آورد. انگار تمام این روابط خالی از عشق ، صرفن، برای پر کردن تنهایی است و به راحتی می توان جای خالی عشق را در این روابط احساس کرد.

ف.ج.

شبیه عطری در نسیم

 

کتاب شبیه عطری در نسیم ، نوشته رضیه انصاری را تازه خواندم. مدتها پیشم بود، چیزی حدود سه ماه. به دلیل مشغله ی زیاد نتوانستم به موقع، یعنی زمانی که به دستم رسید، بخوانمش. بعد ، یعنی همین چند روز پیش ، وقتی بازش کردم و تاریخ امضای نویسنده را دیدم، ماتم برد : به این سرعت سه ماه گذشته بود ! در حالی که فکر می کردم موضوع مال یک ماه پیش است. به خودم گفتم لابد دارم دیوانه می شوم و رد خور ندارد !!

 کتاب در سال 89 چاپ شده و به گمانم ، نسبت به وزن و اعتباری که دارد ، خیلی کم درباره اش صحبت شده باشد. داستان بسیار ساده و بی زرق و برق شروع می شود: توی یک کافه و با گفتگو ها و لودگی شخصیت ها. به نظرم نیامد که خوشم آمده باشد و بتوانم ادامه دهم. بخصوص که داستان بلند بود و داستان بلند ، بیش از هر چیز  از همان ابتدا باید کشش داشته باشد. اما به تدریج که  جلو رفتم متوجه شدم نویسنده وارد دنیای ذهنی شخصیتهایش می شود. البته نویسنده داستانش را از زاویه دید فقط یک نفر به نام بهزاد که زندگی زناشویی اش به هم ریخته است روایت می کند اما بهزاد نگاهی هم به زندگی دو تا از دوستانش ، پیمان و کیا هم دارد. هر سه نفر مثل خود بهروز حال و روز خوبی ندارند. داستان بلند شبیه عطری... مثل بسیاری از کتابهایی که از نویسندگان ایرانی خوانده ام نیست . رضیه انصاری با تجربه های غنی زیستی اش متنی را در اختیار خواننده می گذارد که یک نفس بیان می شود، بدون جای خالی ، خلاء های داستانی ، و هر چیزی که نشان بدهد نویسنده حرفی برای گفتن ندارد. انصاری با وارد شدن به دنیای فکری آدمهایش، زندگی هایی را پیش روی خواننده می گذارد که با شیوه ای کاملن ادبی بیان می شود همه چیز کتاب از جنس کلمات است و از تکنیک های نخ نمای سینمایی که گاهی  بعضی نویسندگان به کار می برند خبری نیست.

آدمهای  داستان مشکلاتی شبیه به هم دارند. ممکن است وقتی یکی از این آدمها را در خیابان ، در حال بگو بخند یا نشسته در کافه ای ببینیم خیال کنیم هیچ مشکلی ندارند چون هنوز جوانند و شیک پوش و سبک خاص خود را دارندو انگار می دانند چه می خواهند.  اما نویسنده با نزدیک شدن و جزء نگری به دنیای آنان ، نشان می دهد که این طور نیست. اگر چه می دانیم که از غصه هم نخواهند مرد ! و بالاخره راهی برای پیچیدگی های زندگی شان پیدا می کنند.

به گمانم تنها اشکال کار نویسنده، علی رغم حسن های بیشمار کتاب، این است که خواسته است در باره ی مردها بنویسد و زاویه دیدش را پشت سر یک مرد قرار داده است . حال آنکه این دنیای مردانه که در خود کتاب گفته می شود مردها از صبح تا بوق سگ در حال کارند، اصلن به وصف در نمی آید. محیط کاری وجود ندارد. محیط، فقط محیط کافه ها ، خانه ها ‌‌ پیادو رو خیابان ها، دیسکوها، پارکها.... است و همه چیز لطیف و دور از دنیای اجباری و کاری و خشن مردانه به نظر می رسد. مثل اسم کتاب و طرح جلد  ظریف و زنانه ی آن : شبیه عطری در نسیم.