امروز یک فیلم  فوق العاده دیدم به نام  شورت کاتس به  کارگردانی رابرت آلتمن و بازیگری  تیم رابینز ،

مادلن استو ، جولین مور و چند نفر دیگر . فیلم چندان جدیدی نیست و به گمانم مربوط به ده سال پیش

یا چیزی این حدود باشد. ساعت چهار عصر فیلم شروع شد و تا ساعت هشت و نیم گیرش بودم. البته

در این میان دو تلفن داشتم و کمی صحبت کردم و اگر آین تلفنها را منهای  زمان فیلم کنیم باید سه

ساعت شده باشد. وقتی به فیلمهایی که در تلوزیون خودمان  به نام فیلم به خورد ما میدهند فکر می

کنم ، حد اقل ، فقط از لحاظ زمان خیلی به نظرم مسخره  می رسند. فیلمهایی به مدت 65 دقیقه  یا

حداکثر 85 دقیقه!  اما از زمان که بگذریم ، مدتها بود که فیلمی مرا میخکوب خودش نکرده بود . همه

چیزش را دوست داشتم هم داستانش را هم موضوعش را هم پرداختش را هم گفتگوهای با مزه و معنی

 دارش را هم بازیگرانش را و هم تفکر درونی آن را . زوج هایی که به نحوی با هم مشکل دارند و این

مشکل چنان است که زندگی شان را تبدیل به جهنمی کرده است. رابرت آلتمن با نگاهی طنز آلود و

سرخوشانه به سوتفاهمهای روابط انسانی پرداخته اما مشکل اگر چه روزمره است اما خیلی جدی به

نظر می رسد به طوری که در طول فیلم دختری خودکشی می کند، کودکی می میرد و در انتها زنی هم 

 کشته می شود. همه ی اینها بدون هیچ ماجراجویی یا بالا پایین رفتن خط داستان پیش می آیند.

در طول فیلم خواننده زن میانسالی در یک مشروبفروشی مدام می خواند . ترانه هایش آنقدر زیبا و پر معنا هستند و

 با چنان سوز و صمیمت و سادگی می خواند که دوست داشتم همه ی آنها روی یک سی دی ضبط کنم

 و گاهی گوش کنم. مثلا یکی از آنها : دیروز فکر می کردی تو مالک دنیایی / روز بعد می بینی دنیا مالک توست

یا : در آسمان رنگین کمان را می بینی / فکر می کنی می خواهد ببارد / اما می بینی فقط درد و غم است که میبارد.....

این فیلم ، فیلم مورد علاقه ی شما خواهد بود به شرطی که مثل من دوستدار روابط پیچیده ی زنها و مردها باشید.

راستی گوش شیطان کر کتاب مزخرف من هم رو به اتمام است و انتظار دارم تا آخر شهریور بالاخره آن را تحویل ناشر بدهم.