آسیب شناسی جوایز تک داستانهای کوتاه
مدتی است که بازار رقابت داستانهای کوتاه به علت برگزاری مسابقات جورواجور سراسری در کل کشور داغ شده . از آنجا که سه مرتبه و در سه جای مختلف کشور به عنوان داور این گونه تک داستانها انتخاب شدم ، به گمانم ، بتوانم در مورد روند این مسابقات اظهار نظر کنم.
تقریبا تمام شرکت کنندگان در این مسابقات جوانان هستند. البته ، پیکان این نوشته به هیچ وجه جونان علاقمندی را که برای ادبیات وقت صرف می کنند و ادبیات برای آنها به صورت یک نیاز روزمره در آمده ، نشانه نرفته است. چون خود من مدام با چنین جوانانی از راه دور و نزدیک در تماسم ، نوشته هاشان را به طور مرتب می خوانم و گاهی از کشف استعدادهای پنهان لذت می برم. و اتفاقا این مطلب را به خاطر همان جوانان مستعد تازه از راه رسیده ای می نویسم که آینده ی نزدیک ادبیات ایران به حساب می آیند.
در کشور ما تا به حال مسابقات داستانی بر دو گونه بود ه اند : 1- مسابقات کتابهای منتشر شده 2 – مسابقات تک داستانهای کوتاه . فرقی که این دو باهم دارند در ارسال کنندگان آثار است . کسانی که صاحب کتاب هستند و در مسابقه ای شرکت می کنند دارای یک یا چند کتابند و تقریبا گرد و خاک خورده ی بازار نشر . اما کسانی که در مسابقات گروه دوم شرکت می کنند ، معمولا بسیار جوان و نو آمده اند. پس مسابقه ای هم که برای آنها برگزار می شود – علی رغم پندار رایج _ باید با دقت و حساسیت بیشتر ی برگزار شود. با توجه به اینکه دیده ام در موقع اعلام برگزاری آنها چه تعداد افراد شرکت می کنند ، نوشتن مطلب حاضر را ضروری یافتم. هر بار حدود سی تا پنجاه داستان به دست من که داور نهایی بودم می رسید. وقتی می پرسیدم که کل شرکت کنندگان چند نفرند ، می گفتند دو هزار یا دوهزار و پانصد نفر. که نسبت به سی تا پنجاه نفر عدد بالایی است. در واقع ، دوهزار و چهارصدو پنجاه نفر فورا از مسابقه کنار گذاشته می شدند و حد اکثر پنجاه نفر باقی می ماندند. در مورد این پنجاه نفر ، به جرات می توان گفت که بیست نفرشان داستان نویسند. اما بین این بیست نفر هم لابد کسانی هستند که چم و خم کار را بهتر می دانند و عدد نهایی ممکن است باز هم کمتر شود. اما آیا با صراحت می توان گفت که این چند نفر یا حتی سه نفر رقم نهایی مسابقه اند؟ متوجه شده ام که تک داستانهای کوتاهی که مقام اول یا دوم را می برند معمولا از گروه خاصی هستند . یعنی چیزی یا چیزهایی از نویسنده ی قدیمی آمریکایی ، او . هنری به ارث برده اند. و پایان بندی غافلگیر کننده ای دارند. داستانهایی که در مراحل نهایی بالا می آیند ، تقریبا داستانهای خوبی هستند . اما آیا به این فکر کرده اید که نویسندگان آنها تاکی می توانند به نوشتن این گونه داستانها ادامه دهند و اصلا چندتا از این داستانها بنویسند؟ چه تعداد از برندگان این داستانها صاحب قلم شده اند و آن را به صورت امری ضروری و حرفه ای تلقی کرده اند؟ شاید فقط یک در صد یا حتی کمتر.... اما اتفاقا میان همان بیست داستان قابل توجهی که گفتم ، داستانهایی هم شرکت دارند که هیچ وقت مقام اول تا سوم را کسب نمی کنند اما داستانهای بالقوه خوبی هستند. این مقام را کسب نمی کنند چون فاقد ویژگی غافلگیری اند. اما در جای جای متن و گزینش کلمات و جهانبینی نویسنده ی اثر می توان به وجود هنرمند ی جوان پی برد. هنرمندی که داستانش حتی به رتبه ی چهارم یا پنجم هم نرسیده. امثال آن هنرمند وقتی مورد بی توجهی قرار می گیرد ، چون در زندگی به غیر از ادبیات هنوز درهای زیادی به رویش چهار طاق باز است و مثل هنرمند کهنه کار که خواسته یا ناخواسته همه ی درها را به رویش بسته اند ، پوست کلفت نیست ، خیلی راحت ممکن است جا خالی کند و راه دیگری را در پیش گیرد . خواهش می کنم، ملاحظه کنید که من دارم از دوهزار وپانصد شرکت کننده در هر اعلام از مسابقه ای جداگانه حرف می زنم . در این مسابقات فقط سه نفر جایزه می گیرند. سه نفری که با اطمینان صد ردصد می گویم ، نه تنها افراد نهایی نیستند ، که معمولا (البته نه در همه جا ) در اکثر مسابقات شرکت کرده اند. این اواخر دریافته ام که تعدادی از افراد در تمام مسابقات شرکت می کنند وحتی شاهد بوده ام که داستان برنده در یک مسابقه در مسابقه ای دیگر نیز به دلیل همان ویژگی که گفتم برنده می شود. و برنده شدن در مسابقات برای او تبدیل به یک حرفه شده و نه خود ادبیات به طور اخص.
ما فقط خبرهای مربوط به پیروزی و جایزه بردن و اعلام اسامی را می شنویم و از سرخوردگی و بغض پنهان خیل عظیم شرکت کنندگان خبر نداریم. آیا فراموش کرده ایم هدف این گونه مسابقات را ؟ اصلا این مسابقات برای چه برگزار می شوند؟ آیا این فقط یک بازی میان بزرگترها و کوچکترهاست؟ یا برای ارتقای ادبیات؟ ادبیات در کجای این مسابقات نشسته ؟ ممکن است گفته شود که خاصیت مسابقه کنار گذاشتن عده ای و بالا بردن عده ای است و رقابت یعنی همین و آن عده ی کنار گذاشته شده سیاهی لشکرند. به شما می گویم که با توجه به سرو کله زدن با جوانان مختلف ، بخصوص جوانان گریز پای این روزها ، برگزاری این مراسم بدون در نظر گرفتن موارد حساس نه تنها مفید نیست که ضرر هم خواهد داشت.
برای اینکه مطلبم فقط ایراد گیری صرف نباشد ، چند راهکار را پیشنهاد می کنم:
1- به نام و نشانی افراد شرکت کننده دقت کامل شود . افرادی که در یک مسابقه شرکت می کنند و برنده می شوند از اول تا سوم فرقی نمی کند، در مسابقه ی دیگر شرکت داده نشوند و این موضوع فقط در حرف نباشد و به آن اکیدا عمل شود.
2- مسابقات متنوع باشند . مثلا اگر در مسابقه ای محتوا ی کار و تجربه ی نویسنده ملاک قرار گرفت در مسابقه ای فرم و تکنیک غافلگیر کننده در نظر گرفته شود و در مسابقه ای دیگر نگاه نو و شجاعت اجتماعی یا حتی سیاسی نویسنده مد نظر باشد . و نه اینکه در همه ی مسابقات فقط به عنصر فرم و غافلگیری ارزش داده شود.
3- داوران برگزیده از همه ی گروه داستان نویسان باشند و نه تنها تعدادی خاص و دم دست که با هم مراوده دارند و معمولا به جلسات یکسانی دعوت می شوند و عقاید و آراء شان با وجود تفاوتهای ظاهری ،شبیه هم است آن هم به این دلیل که از یک سیستم ارزش گذاری بهره برده اند.
کانادا جای تو نیست